تبليغاتX
بهترين گروپ براي نسل جوان حتما عضو شويد
دلشکستگان -
می نویسم از دل خویش...

هرشب كه فرصت می كنم جويای حالش می شوم
از خويش بی خود گشته و مست خيالش می شوم
در آسمان آرزو هر دم صدايش می زنم
چشمم چو بر رويش فتد محو جمالش می شوم
در هر شب تاريك من بدر است ماه صورتش
از شرم اين ديدار نو من هم هلالش می شوم
جاريست اشك از ديدگان هرآن كه يادش می كنم
مقبول درگاهش شوم اشك زلالش می شوم
سرگشته و حيران شدم دلتنگ و بی ايمان شدم
گويم به هر شيدا دلی خط است و خالش می شوم
جويای حالش می شوم مست از خيالش می شوم
با اين دل سودائيم رنج و ملالش می شوم
تاريكی و ظلمت گذشت خورشيد از نو سر كشيد
انگار خواب است اينكه من غرق وصالش می شوم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:26  توسط مریم |