تبليغاتX
بهترين گروپ براي نسل جوان حتما عضو شويد
دلشکستگان - برای من از عشق بگو...
می نویسم از دل خویش...
من چنان تاریکم که همه ستاره ها هر شب  به چشمانم کوچ میکنند، فكر ميكنم زنها یک چیز را خوب میدانند مدارا کردن، ساختن و تحمل کردن را...

ولی من هنوز عاشقم ،عاشق دریایی طوفانی که سرد بی مهر است ،عاشق چشمهایی که همیشه گریانند و قلبی که سالهاست خاک گرفته ،من می خواهم به روشنایی روزهایت ایمان پیدا کنم من می خواهم به باران و یاس دل خوش کنم عشق چیزیست که هرگز نمی توانم درکش کنم...

نمی دانم باید از آن بترسم وبگریزم یا اعتماد کنم و بمانم...

این دو راهی را به کی روزگارم را تهدید خواهد کرد؟!

چشمهایت برای من کتابی است خط به خط ستاره بارون!چشمهایت برای من یک آسمان است، یک آسمان احساس برای دوست داشتن...

همیشه در تعجبم، تو چطور توانستی این عظمت هستی را، این ناشناخته عجیب را درک کنی؟ تو چطور توانستی محبت را با تمام حقیقت تلخ و شیرینش بشناسی؟ تو چطور عشق را فهمیدی؟ برایم حرف بزن ،از گذشته های دور بگو، از آن زمان که قلبت با اشتیاق یک پرنده برای کس دیگری می تپید، برای من از شبهایی حرف بزن که مهتابش خاطره بود و ستاره اش اشک، برای من از عشق بگو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:23  توسط مریم |