تبليغاتX
بهترين گروپ براي نسل جوان حتما عضو شويد
دلشکستگان -
می نویسم از دل خویش...
                 TinyPic imageامروز همه ی عاشقان را رها کردم و به سوی تنهایی پرکشیدمTinyPic image

                   TinyPic imageامروز قلب های تکه تکه ی عاشقان برایم گریستند و چشمانمTinyPic image

                  TinyPic imageاز خیسی اشکانم پر شد امروز گل سرخم را پرپر کردم تا نشانیTinyPic image

                 TinyPic imageاز عشق نماند . شقایق ها را دسته دسته از باغ مهربانی برچیدمTinyPic image

             TinyPic imageو در غم تنهایی ام گریستم . امروز غروبی آمد و عشق را برای همیشهTinyPic image

           TinyPic imageاز قلبم برچید و با خود برد و طلوع غریبی را برایم به ارمغان آورد . امروزTinyPic image

             TinyPic image تنهایی را بر گریبان خواهم انداخت و به سوی حقیقت پیش خواهم رفت .TinyPic image

                                  TinyPic imageامروز گل مهربانیم را ترک خواهم کرد.TinyPic image

                                   TinyPic image

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم

بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی

را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی

که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت

بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند

می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن

نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به

باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم

يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد.
گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم

گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می

آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت

کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه

گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی

دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من

شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی

دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب

کردی؟!

     TinyPic image

 

                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:2  توسط مریم |