![]() |
![]() |
|
| می نویسم از دل خویش... |
|
يک شاخه گل مريم ... می خواهم از شكوه تو بنويسم حالا كه باز لحظه ی ديدارست شايد دوباره عشق ميسر شد وقتی كه راه چشم تو هموارست در گوشه ی حياط غزل هايم آری هميشه يك گل مريم بود ديگر گلی ز عشق نمی رويد پيداست روح باغچه بيمارست چشمم كه باز خسته و غمگين است هرشب تو را از آيينه می خواهد امشب صبور نيست گلم ديگر از وعده های آيينه بيزارست ساعت هميشه مظهر دلتنگی ست يعنی به دور دست زمان دلخوش اما اميد نيست به اين شبها اسير پنجه ی تكرارست تو مثل آسمانی و من امشب مانند دستهای زمين هستم در بينمان طلوع سياهی هاست يك مشت ابر و صاعقه ديوار است تنديس با تو بودنم عمری ست كوهی ز عشق و خاطره ها گشت ست بر شانه های خسته ی من اما اين كوه های خاطره آوار است هر جا كه مي رويد غزل هم هست ردی ز درد عشق به جا ماندست اين زندگی تلخ مصيبت بار از داغ چشم های تو سرشارست از چشم بی تفاوت اين مردم جز سرزنش كه هيچ نمی بارد اينجا ميان غربت و تنهايی فكرم درون آينه بيدارست |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 13:21 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست!!!!
|