تبليغاتX
بهترين گروپ براي نسل جوان حتما عضو شويد
دلشکستگان
می نویسم از دل خویش...

TinyPic imageمی آییTinyPic image

TinyPic imageبا خواهش این و آنTinyPic image

TinyPic imageدر پوشش آرزوهای دیگرانTinyPic image

TinyPic imageمیروی با هزار آرزوی گرانTinyPic image

TinyPic imageبرای خود نه برای دیگران!!!TinyPic image

    TinyPic image                                          TinyPic image    

TinyPic image

TinyPic imageتفلودم مبالکTinyPic image

TinyPic image

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

TinyPic image

TinyPic image

Happy

Birthday

To

Me

TinyPic image

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 7:17  توسط مریم | 

من مست می عشقم؛ديوانه ترم کن تو

برکش زدلت آهی؛ويرانه ترم کن تو

اين خانه و کاشانه؛درآتش بيداداست

باآب روان امشب؛بيگانه ترم کن تو

دستی که نياری پيش؛تاپنجه نهم برآن!!!

زخمی بزن و بگذر؛صد پاره ترم کن تو

من خاطره ام درشب؛ازدوری دستانت

سيلی به بناگوشم؛از گوش کرم کن تو!!!

باشد که نبينم خون؛در سطح خيابان ها

آن خنجرسربی را؛در چشم ترم کن تو

من برکه ی فريادم؛درصحبت خار و گل

گل را اگرت زيباست؛فکر سحرم کن تو

ميلی به شنيدن نيست؟فرياد من طاغی؟

بشکن در وديوارم؛از خانه درم کن تو!!!.

هرچه دارم فکر میکنم که چی بنویسم نمیدونم کلمه ها دارن فرار میکنن !بابا بسه واسید حوصله ندارم!!

سلام به دوستای گلمچطورید؟شرمنده که یه مدت خیلی سرم شلوغ بود و نتونسم بهتون سر بزنمآخه از بعد شب قدر که خواستگاری بودو بعدش هم مهمونی وعید

راستش قراره ۳آبان نامزدی من باشهافاآره دیگه ما هم بریم قاطی مرغاولی شمارو فراموش نمی کنمابهتون سر میزنم وبلاگمم آپ میکنم خیلی دوستون دارم یه چیز دیگه عکس نامزدیم هم میزارم واستونقلبوستون مرمر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 18:59  توسط مریم | 
من چنان تاریکم که همه ستاره ها هر شب  به چشمانم کوچ میکنند، فكر ميكنم زنها یک چیز را خوب میدانند مدارا کردن، ساختن و تحمل کردن را...

ولی من هنوز عاشقم ،عاشق دریایی طوفانی که سرد بی مهر است ،عاشق چشمهایی که همیشه گریانند و قلبی که سالهاست خاک گرفته ،من می خواهم به روشنایی روزهایت ایمان پیدا کنم من می خواهم به باران و یاس دل خوش کنم عشق چیزیست که هرگز نمی توانم درکش کنم...

نمی دانم باید از آن بترسم وبگریزم یا اعتماد کنم و بمانم...

این دو راهی را به کی روزگارم را تهدید خواهد کرد؟!

چشمهایت برای من کتابی است خط به خط ستاره بارون!چشمهایت برای من یک آسمان است، یک آسمان احساس برای دوست داشتن...

همیشه در تعجبم، تو چطور توانستی این عظمت هستی را، این ناشناخته عجیب را درک کنی؟ تو چطور توانستی محبت را با تمام حقیقت تلخ و شیرینش بشناسی؟ تو چطور عشق را فهمیدی؟ برایم حرف بزن ،از گذشته های دور بگو، از آن زمان که قلبت با اشتیاق یک پرنده برای کس دیگری می تپید، برای من از شبهایی حرف بزن که مهتابش خاطره بود و ستاره اش اشک، برای من از عشق بگو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:23  توسط مریم |