![]() |
![]() |
|
| می نویسم از دل خویش... |
|
Happy Birthday To Me
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 7:17 توسط مریم |
|
|
من مست می عشقم؛ديوانه ترم کن تو برکش زدلت آهی؛ويرانه ترم کن تو اين خانه و کاشانه؛درآتش بيداداست باآب روان امشب؛بيگانه ترم کن تو دستی که نياری پيش؛تاپنجه نهم برآن!!! زخمی بزن و بگذر؛صد پاره ترم کن تو من خاطره ام درشب؛ازدوری دستانت سيلی به بناگوشم؛از گوش کرم کن تو!!! باشد که نبينم خون؛در سطح خيابان ها آن خنجرسربی را؛در چشم ترم کن تو من برکه ی فريادم؛درصحبت خار و گل گل را اگرت زيباست؛فکر سحرم کن تو ميلی به شنيدن نيست؟فرياد من طاغی؟ بشکن در وديوارم؛از خانه درم کن تو!!!. هرچه دارم فکر میکنم که چی بنویسم نمیدونم کلمه ها دارن فرار میکنن !بابا بسه واسید حوصله ندارم!! سلام به دوستای گلم راستش قراره ۳آبان نامزدی من باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 18:59 توسط مریم |
|
|
من چنان تاریکم که همه ستاره ها هر شب به چشمانم کوچ میکنند، فكر ميكنم زنها یک چیز را خوب میدانند مدارا کردن، ساختن و تحمل کردن را...
ولی من هنوز عاشقم ،عاشق دریایی طوفانی که سرد بی مهر است ،عاشق چشمهایی که همیشه گریانند و قلبی که سالهاست خاک گرفته ،من می خواهم به روشنایی روزهایت ایمان پیدا کنم من می خواهم به باران و یاس دل خوش کنم عشق چیزیست که هرگز نمی توانم درکش کنم... نمی دانم باید از آن بترسم وبگریزم یا اعتماد کنم و بمانم... این دو راهی را به کی روزگارم را تهدید خواهد کرد؟! چشمهایت برای من کتابی است خط به خط ستاره بارون!چشمهایت برای من یک آسمان است، یک آسمان احساس برای دوست داشتن... همیشه در تعجبم، تو چطور توانستی این عظمت هستی را، این ناشناخته عجیب را درک کنی؟ تو چطور توانستی محبت را با تمام حقیقت تلخ و شیرینش بشناسی؟ تو چطور عشق را فهمیدی؟ برایم حرف بزن ،از گذشته های دور بگو، از آن زمان که قلبت با اشتیاق یک پرنده برای کس دیگری می تپید، برای من از شبهایی حرف بزن که مهتابش خاطره بود و ستاره اش اشک، برای من از عشق بگو...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:23 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست!!!!
|