تبليغاتX
بهترين گروپ براي نسل جوان حتما عضو شويد
دلشکستگان
می نویسم از دل خویش...
                                                                                         

من تو را سخاوتمندانه به كسی هديه می دهم كه از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر...

من تو را به كسی هديه می دهم كه صدای تو را از هزار فرسخراه دور  در خشم... در مهربانی... در دلتنگی... در هزار همهمه دنيا يكه و تنها بشناسد...

 من تو را سخاوتمندانه به كسی هديه می دهم كه راز  آفتابگردان و تمام سخاوت های عاشقانه اين گل معصوم را بداند ...

و ترنم دل پذير هر آهنگ.... هر نجوای كوچك.... برايش يك خاطره مشترك باشد...

او بايد از رنگين كمان چشمان تو تشخيص بدهد كه امروز هوای دلت آفتابيست يا آن دلی كه من برايش ميميرم سرد و بارانيست ...

همان طور عاشق ..همان طور مبهوت ...

آيا كسی پيدا خواهد شد از من عاشق تر و از من مهربانتر برای تو ؟ ...

تو را سخاوتمندانه با دنيايی از حسرت خواهم بخشيد ...

                            و او را كه از من عاشقتر است هزار بار خواهم بوسيد ... 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 12:12  توسط مریم | 
ببين كه چگونه لبهای ساكتم در شهوت بوسيدن لبهای معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخی به روی چشمانت ميگذارم و با چشمانی بسته برای اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدی كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوی برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباری ، برای چشمان معصومت نگاه خواهم شد و برای گوشهايت صدا ، برای نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز برای جسدت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزی كه خداوند تو را می آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميدانی چرا ؟ برای اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشی تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستی ، خانه ای خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفی ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمی خون رگهايم برای شبهای تاريك تنهاييت آتشی می افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه  . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه های خيسم را پاك كنی  .

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 13:21  توسط مریم | 

هرشب كه فرصت می كنم جويای حالش می شوم
از خويش بی خود گشته و مست خيالش می شوم
در آسمان آرزو هر دم صدايش می زنم
چشمم چو بر رويش فتد محو جمالش می شوم
در هر شب تاريك من بدر است ماه صورتش
از شرم اين ديدار نو من هم هلالش می شوم
جاريست اشك از ديدگان هرآن كه يادش می كنم
مقبول درگاهش شوم اشك زلالش می شوم
سرگشته و حيران شدم دلتنگ و بی ايمان شدم
گويم به هر شيدا دلی خط است و خالش می شوم
جويای حالش می شوم مست از خيالش می شوم
با اين دل سودائيم رنج و ملالش می شوم
تاريكی و ظلمت گذشت خورشيد از نو سر كشيد
انگار خواب است اينكه من غرق وصالش می شوم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:26  توسط مریم |