![]() |
![]() |
|
| می نویسم از دل خویش... |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 23:17 توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 18:22 توسط مریم |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 11:2 توسط مریم |
|
|||
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:59 توسط مریم |
|
|
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو : « من خوب می شناختمش نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود . حتی زمان مرگ آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . » روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : « شب در میان تاریکی در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشید تابناک هر لحظه در برابر آیینه ی زمان آن دختر سکوت ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود .» روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : « جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد هرگز خیانتی به دستان تو نکرد هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛ با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد تا آخرین نفس ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود . » روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش ! اما بگو : « من خوب می دانم حتی در آن جهان آن خفته ی خموش ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته است .» روز ی اگر ....... اما ؛ نه ؛ او هیچوقت دیگر نمی آید . کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:43 توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:33 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست!!!!
|