![]() |
![]() |
|
| می نویسم از دل خویش... |
|
اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت چشم براه تو مي مونم با دلي پر از صداقت اگه با اشکاي گرمم دل سنگ برام بسوزه اگه نقش قصه هاشي مه روي قله هاشي بري يو از من جدا شي اگه باشي يا نباشي نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم اين تويي که مي پرستم سر سپرده تو هستم اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشن ميگزرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من اگه زنجير به پاهام اگه قفلو اگه صد بند مي رسم هرجا که هستي به تو و عشق تو سوگند اگه باشي تاجي بر سر يا که از زره اي کمتر دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم اين تويي که مي پرستم سرسپرده تو هستم اگه با يک قلب تب دار بشم از عشق تو بيمار يا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه دار اگه زندگيم فنا شه تعمه خشم خدا شه يا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه اگه قلبمو شکستي رفتي و از من گسستي مهربون يا خود پرستي هرچه هستي هرکه هستي نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم اين تويي که مي پرستم سرسپرده تو هستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:16 توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:6 توسط مریم |
|
|
خاطراتش را به من بخشيد و رفت ساقه سبز دلم را چيد و رفت عاشقي هاي مرا باور نكرد عاقبت بر عشق من خنديد و رفت با غم هجرش مدارا مي كنم گرچه بر زخمم نمك پاشيد و رفت اشك در چشمان سردم حلقه زد بي مروت گريه ام را ديد و رفت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 20:3 توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:58 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست!!!!
|