![]() |
![]() |
|
| می نویسم از دل خویش... |
|
بغض گریه تو چشامه
حرفهای درد رو لبامه چه جوری باید بگم من بی تو دنیارو نمی خوام زده آتیش به وجودم غم دور از تو نشستن من که پیش مرگ تو بودم تو گرفتی من رو از من جز محبت من چه کردم؟ که شدی دشمن جونم! تارو پودم رو سوزونده آتشی که کردی روشن بغض گریه تو چشامه حرفای درد رو لبامه چه جوری باید بگم من بی تو دنیا رو نمی خوام رفتی و من غریب و تنها بی تو مجنونم و رسوا تو بیا ای نازنینم به تو خو کرده نفسهام فاصله بین من و تو شده اندازه ی دنیا تو بیا ای نازنینم تو امید بده به فردام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9:59 توسط مریم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9:42 توسط مریم |
|
|
در اتاقم تنها با هزاران اندوه که نبودش پايان با دلي خسته زدرد غم تنهايي را مي بينم من چرا ميترسم ؟ وبه خود مي گويم تو که تنها بودي چه در آن تازه بهاري که هنوز کودکي بيش نبودي دوستت از بام پريد دلت از غصه شکست آسمان با تو گريست و بهارت دي شد و تو تنها ماندي پس چرا ميترسي؟ تو که با تنهايي روز وشب همزادي تو که با تنهايي عاقبت خو کردي هيچ داري تو بياد؟ هر زمان بال گشودي تا بپرواز درآيي بال پرواز تو شکستند پر پرواز تو بستند وتوتنها ماندي وهنوز تنهايي پس چرا ميترسي ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 21:56 توسط مریم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 21:41 توسط مریم |
|
|
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ، و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق، آهاي چشم ،مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ! ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم . پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 21:40 توسط مریم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 21:37 توسط مریم |
|
|
ز سرگذشت چمن دل به درد مي آيد
ببند پنجره را باد سرد مي آيد دريغ باغ گل سرخ من كه در غم او همه زمين و زمان زار و زرد مي آيد نمي رود ز دل من صفاي صورت عشق و گر بر آينه باران گرد مي آيد به شاهراه طلب نيست بيم گمراهي كه راه با قدم رهنورد مي آيد تو مرد باش و مينديش از گراني درد هميشه درد به سروقت مرد مي آيد دگر به سوز دل عاشقان كه خواهد خواند دلم ز ناله ي بلبل به درد مي آيد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 21:11 توسط مریم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 20:52 توسط مریم |
|
|
آن شب که چشمان عشق معصومانه تر شد
دریای صبرم غمناک از آه سحر شد وقتی در دل را به روی عشق بستند در کوچه های سرد جدایی در به در شد دیگر کسی هم از او نشانی نپرسید وقتی با کسی همراه و همسفر شد در این غوغا خانه ی عشق را هم سر بریدند بی او دل غمگین من بی راه تر شد روزی که نعش عشق را دفن کردند شعرم پر از درد بی وفایی و خون جگر شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 22:41 توسط مریم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 21:18 توسط مریم |
|
|
قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نكنم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 21:10 توسط مریم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 20:49 توسط مریم |
|
|
در من انگار کسی در پی انکار من است
يک نفر مثل خودم عاشق ديدار من است در من انگار کسی در پی انکار من است يک نفر مثل خودم عاشق ديدار من است يک نفر ساده چنان ساده که از سادگيش می شود يک شبه پی برد به دلدادگيش آه! ای خواب گرانسنگ سبکبار شده بر سر روح من افتاده و آواره شده در من کسی انگار در پی انکار من است يک نفر مثل خود من تشنه ديدار من است يک نفر سبز چنان سبز که از سبزيش می توان پل زد ار احساس خدا تا دل خويش
يک نفر ساده چنان ساده که از سادگيش می شود يک شبه پی برد به دلدادگيش آه! ای خواب گرانسنگ سبکبار شده بر سر روح من افتاده و آواره شده در من کسی انگار در پی انکار من است يک نفر مثل خود من تشنه ديدار من است يک نفر سبز چنان سبز که از سبزيش می توان پل زد ار احساس خدا تا دل خويش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 20:18 توسط مریم |
|
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 16:34 توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 14:20 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست!!!!
|